تبليغاتX
نت فالش - سینما... !

                       

The curious case of Benjamin Button

بعضی لحظه های فیلم جادوم کرد شایدم تمام فیلم، جادویی که تمومی نداره. اینکه یکی روند زندگیش معکوس باشه، توهشتاد سالگی با چشمای بسته واستخوانهایی خرد و بدنی که آماده مرگ تا زندگی بدنیا میاد و وقتی یه بچه چند ماهس تو بغل عشقش چشمش رو تمام دنیا ببنده.

فینچر این بارم یه برگ تازه برا رو کردن داره. بنجامین هرچی زیباتر میشه، تلخ تر میشه، داغون تر میشه و از درون یشتر می پوسه و ترس دیزی از پیری  که با هرچروکی که صورتش بر می داره یک از چروکای بنجامین صاف میشه، این اعجاب فینچر تو فیلم جدیدش.

رویایی ترین لحظات فیلم جایی که بنجامین و دیزی هم سن هستند و دیوونگی می کنن.

 

Che

تجسم عینی یک اسطوره. تصویر تمام قد یک انقلابی. آدما وقی می میرن اسطوره می شن. شاید اگه ارنستو زنده می موند میشد یکی مثل فیدل، یه انقلابی دیکتاتور اما چه فرق داشت او تا آخرش یه آزادی خواه موند.

تصور کسی جز دل تورو برای نقش چه گوارا خیلی سخت.

 

In bruges

تارانتینویی ترین فیلم سال. فضای سرد و قدیمی بروژ با دیوونگی ذاتی کالین فارل کنتراست فوق العاده ای داشت. گنگستر هایی که آیین مخصوص خود را دارند و حماقتی شیرین و دوست داشتنی.

بازی فارل تو فیلم منو یاد پسربچه ترسویی می ندازه که با جنون جدابش تو رو میخکوب می کنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:47  توسط حسام  |