تبليغاتX
نت فالش - مرد مرده

یه جورایی گم شدم. تو خودم، تو زندگی، تو آدما.

می دونم و نمی دونم، می خام و نمی خام، هستم و نیستم.

از همه چی فاصله می گیرم اما درست وسط بازیم، توی شلوغیم بدون حتی یه صدای اضافی جز نفسم.

حس قاتلی رو دارم که هیچ کسی رو نکشتم الا خودم. باید قصاص بشم. یه طناب دار، یه چارپایه، یه ضربه، یه صعود، یه پرش، کات. یه چیزی بین بودن و نبودن.                                                    هنوزدارم نفس می کشم.

 خوابم و بیدار. با پلکای بستم می بینم و چشمای بازم کورن، تا ابد.

هنوز دارم نفس می کشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 8:33  توسط حسام  |