تبليغاتX
نت فالش - نفس بریده

آدما وقتی بدنیا میان برهنه اند بی هیچ پوششی اما وقتی که می خوان به گور برن دیگه لخت نیستن.

تو تاریکی نه ماه انتظار تنها هستند، تنهای تنها. هیچ خطری هم تهدیدشون نمی کنه. اما وقتی پا تو این دنیا می گذارن با اشک و بغض شروع می کنن. خیلی زود می فهمند برای رسیدن به حقشون باید با صدای بلند فریاد بزنن. اینکه یاد می گیرن دیگه تنها نیستن، تو تاریکی نیستن که بتونن هرجورکه بخوان نفس بکشن یا شایدم خسته بشن وبشن یه بی نفس.

بدنیا میایی. از لحظه تولد یاد می گیری که نقش بازی کنی چون اگه خودت باشی هیچ کس       نمی بیندت. تو این همه شلوغی گم می شی، آخه می دونی چیه خود بودن بدجوری تاوان داره. همه می شن شکل هم، به غریبه ها هم فرصت بازی نمی دن.

 با لبخند به هم دروغ بگن، با دست راست با هم دست بدن و با چاقوی تو دست چپشون از پشت سایه همدیگه رو خط خطی کنن اگه خونیم ریخت که چه بهتر.

بند ناف دور گردنت ببند و خودتو حلق آویز کن تا بشی یه نفس بریده.                                             اگه می شد قبل از اینکه پا رو زمین بگداریم نفسمون رو بگیریم الان هممون نفس بریده بودیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:42  توسط حسام  |