تبليغاتX
نت فالش

"یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایان".

زمستون دوست ندارم. یه پتک دستش می گیره و همه دردات سرت می کوبه و اونوقت می خاد با سپیدی برفاش از دلت دربیاره.17 بهمن باز قدم تو جایی گذاشتم که حس عجیبی نسبت بهش دارم، پارادوکس غریبی داره غسال خونه.

خیلی آروم و بی صدا می شورنت و تو فقط سکوت می کنی و زل می زنی به کل زندگیت که دیگه پایون گرفت.

اگه مرگ نبود چی می شد، یعنی آدما زنده بودن و شاهد از دست رفتن همه چیزای بودن که تو زنده بودنشون ساخته بودن.

پارادوکس زندگی عجیب تر، درست که زندگی مملو از مسایلی ریزی که خیلی وقتها به مصائبی بزرگ تبدیل می شن و این نفس کشیدن خستت می کنه اما حتی یه لحظه فکر اینکه تو این بازی نیستیم سخت.

وقتی می ری فضا تلخ، آدما سیاه می پوشن، همه می گردن دنبال کوچکترین تصویری ازت که قبل رفتنت حتی حرفشم براشون عذاب آور بود.                                                                                           حالا تو می مونی با یه پایان تلخ که به یه عمر تلخی بی پایانت پایان می دی.

 

"دیالوگی از فیلم درباره الی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 19:35  توسط حسام  | 

                       

The curious case of Benjamin Button

بعضی لحظه های فیلم جادوم کرد شایدم تمام فیلم، جادویی که تمومی نداره. اینکه یکی روند زندگیش معکوس باشه، توهشتاد سالگی با چشمای بسته واستخوانهایی خرد و بدنی که آماده مرگ تا زندگی بدنیا میاد و وقتی یه بچه چند ماهس تو بغل عشقش چشمش رو تمام دنیا ببنده.

فینچر این بارم یه برگ تازه برا رو کردن داره. بنجامین هرچی زیباتر میشه، تلخ تر میشه، داغون تر میشه و از درون یشتر می پوسه و ترس دیزی از پیری  که با هرچروکی که صورتش بر می داره یک از چروکای بنجامین صاف میشه، این اعجاب فینچر تو فیلم جدیدش.

رویایی ترین لحظات فیلم جایی که بنجامین و دیزی هم سن هستند و دیوونگی می کنن.

 

Che

تجسم عینی یک اسطوره. تصویر تمام قد یک انقلابی. آدما وقی می میرن اسطوره می شن. شاید اگه ارنستو زنده می موند میشد یکی مثل فیدل، یه انقلابی دیکتاتور اما چه فرق داشت او تا آخرش یه آزادی خواه موند.

تصور کسی جز دل تورو برای نقش چه گوارا خیلی سخت.

 

In bruges

تارانتینویی ترین فیلم سال. فضای سرد و قدیمی بروژ با دیوونگی ذاتی کالین فارل کنتراست فوق العاده ای داشت. گنگستر هایی که آیین مخصوص خود را دارند و حماقتی شیرین و دوست داشتنی.

بازی فارل تو فیلم منو یاد پسربچه ترسویی می ندازه که با جنون جدابش تو رو میخکوب می کنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:47  توسط حسام  |